ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

۱۳ مطلب توسط «سینا هویدا» ثبت شده است

احتمالا تا به حال همچین کلمه ای نشیدید، نه؟(ای بابا وبلاگ حسابی افتاده رو دور لحن محاوره ای)

خب، راستش رو بخواید من هم نشنیدم. احتمالا نه من، نه شما هیچ وقت در آینده هم نخواهیم شنید. اما همین کلمه ی مجهول شده بلای زندگی همه ی ما. پس بزارید اول تعریفش کنم تا بعد بریم سراغ مثال ها!

تزیسم: طرز تفکریست که در آن فرد معتقد(تزیست) جواب هر پرسشی را (هر چند به غایت عظیم باشد) در چند کلمه یا نهایتا چند خط تعیین می نماید.

تزیست: آنکه را گویند که از طرق مختلف نظرات چند دقیقه ای خود را درباره امور مختلف از فیزیک اتمی گرفته تا تشریح نقش امپریالیسم در رئالیسم جادویی اعلام کند.

انواع: فیسبوکیسم، توئیتریسم، تلگرامیسم، وبلاگیسم، تاکسیسم، کامنتیسم، اسپیچیسم و الخ.

تا به اینجای کار باید دستتون اومده باشه قضیه از چه قراره. کافیه یه سر به توییتر بزنید. آماج حملات تخریبگرانانه ی انتحاری رو علیه هر کسی می بینید. از مدافع حرم گرفته تا احسان علیخانی و خنداونه. تازه متوجه میشید که این دوستان خودشون رو روشنفکر هم میدونن. عزیزانی که سنگین ترین معادله فیزیک زندگیشون محدود بوده به F=ma و مشکل ترین مساله ی فیزیکی که در زندگیشون متوجه شدن سطح شیبدار بوده، آنچنان با اطمینان از فیزیک کوانتوم دفاع می کنن و دین رو باهاش می کوبن که آدم احساس می کنه مرحوم شرودینگر به عالم فانی بازگشته. دوستان دین باور هم در ادامه بحث با آنچنان قاطعیتی این نظریات رو صرفا حدس و گمان مطرح می کنن و پایه های فلسفه ی علم رو متحول می کنن که مرحوم کوهن درمانده و پشیمان از عمر تلف شده در افق آخرت محو میشه.

اما کاربرد؟

در واقع این مکتب فکری نقش بزرگی در پیشبرد جامعه ی بشری داره. تا اونجایی که یک کانال(یا حضرت گیزمیز!) کنفرانس وین و اتقاقات پسابرجام رو بعد از حل و فصل کامل مشکلات بهداشت و درمان، به دقت بررسی می کنه. و یک پیام تلگرامی مشکل سرطان رو حل میکنه. البته در عالم واقعیت هم نباید از عظمت این مکتب فکری گذر کرد. چه بسا بررسی های جامعه شناختی و زیست محیطی پروژه هایی بزرگ که توسط مهندسان تزیسم در سه سوت ثانیه حل شدن. چه بسا نکات فقهی پیچیده که توسط بزرگان فامیل حل شدن. چه بسا توطئه های فراماسونری که توسط یه حسابدار فاش شدند. چه بسا فرهنگ های چند هزارساله ای که توسط وبلاگ نویسی تخریب شدند.

این مطلب ادامه دارد...

پ.ن:می خواستم مقداری طنز هم به متن اضافه کنم متاسفانه توانش رو نداشتم با عرض پوزش

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۲۰
سینا هویدا

مرتبط با مطلب ربنا

امکان ندارد که در ایران زندگی کنید و این شخصیت بزرگوار را نشناسید!‌ ببعی،شخصیت جدید کلاه قرمزی، می تواند بخواند، انگلیسی صحبت کند و نظرات عاقلانه دهد. بدون تردید این گوسفند بعد از شخص آقای مجری عاقل ترین عضو خانه ی کلاه قرمزی است. اما او یک ضعف بزرگ دارد:کاهو! گوسفند قصه ی ما عاشق کاهو،کلم،کرفس و گل و گیاه است. حتی وقتی که شاهکارهای موسیقی غرب را با صدای زیبا و بم خودش می خواند کاهو را فراموش نمی کند. وقتی تایتانیک را برای یک کاهو می خواند، با صدایی که با جرات از خیلی از خواننده ها قشنگ تر است، شما را به خنده می اندازد. باعث می شود که فکر کنید چه خوب می شد ببعی این کاهوی لعنتی را کنار می گذاشت و می شد یک هنرمند واقعی! یکی به ببعی بفهماند این هنر،هنر واقعی است نه آن مدح و ستایش های کاهویی. ببعی! باید هنرت در اجتماع موثر باشد. نمی شود که همش از چیز مسخره ای مثل کاهو بخوانی. بفهم.

اما استاد ببعی صرفا به هنر خلاصه نمی شود. روح سرکش و بزرگوارش در یک قالب جا نمی شود. او به شدت علم جو است و هر از گاهی سخنرانی های قرّای علمی دارد که متاسفانه با یک بععععععع قدرت مند تمام می شود! ای کاش ببعی می فهمید، می فهمید که با بع کردن نمی شود سخنرانی کرد. ای کاش این اخلاق ها را کنار می گذاشت تا بشود یک دانشمند واقعی!

اما اگر «ببعی» دیگر بع نکشد، کاهو نخورد و به گل و گیاه نگاه چپ نداشته باشد که دیگر ببعی نیست. دیگر گوسفند نیست که خواندش عجیب باشد. دیگر خودش نیست چه برسد به هنرمند و دانشمند. نمی شود گفت ببعی بدون کاهو خوب است. ببعی بدون کاهو وجود ندارد. هیچ وقت نبوده است. ببعی کاهو همان ببعی دانشمند است همان هنرمند والا مقام!

آدم ها وسیله نیستند که یکسری آپشن داشته باشند که قابل حذف باشد. آدم ها بسته اند. انیشتنی که تمام فواعد فیزیک را در یک اتاق کوچک اداره عوض کرد. همان انیشتن شلخته ی فراموشکار است. نمی شود گفت من انیستن منظم را دوست دارم. آن حافظ خوان قدرتمند همان است که فقه متحجرانه را (نه اسلام را) به مبارزه طلبید(مگر حافط جز این است؟). او به اسلام متعقد است و نمی شود از آن یک روشنفکر توییتری کامل ساخت( و حرف های امروزش را از ترس نامید).تفنگت را زمین بگذار در قلب ربنا می درخشد و بالعکس همین هم آنها را ماندگار می کند. شجریان یک بسته است و تمام آثارش از آن بسته است. نمی شود فقط یک قسمت از آنرا انتخاب کرد. هر هنرمندی، هر آدمی یک بسته است. شهاب حسینی به امام زمان و مردم معتقد است بدون هر کدام از آن ها به کن نمی رسید. اگر از مدیری بداخلاقی پشت صحنه را بگیری، پاورچین هم گرفته ای. اگر فرهنگ لغات عجیب فراستی را از آن بگیری، نقدهای هوشمندانه آنرا گرفته ای. حاتمی کیای بدون چالش همان حامد زمانی است. و همان طور که او بدون اعتقاد مذهبی همان بابک نجفی است.

هنرمند متعهد به حکومت نداریم. حتی هنرمند متعهد به مردم هم نداریم. هنرمند فقط به خودش متعهد است در واقع به تاملات درونی خودش متعهد است. همه ی ما همین طور هستیم. من نمی گویم که آٔدم ها حق تغییر ندارند و غیرقابل تغییرند. یا آدم ها نباید اصلاح شوند و یا از دید ما بعضی از عقایدشان درست و بعضی نادرست نیست. همه ی این ها قابل قبولند ولیکن اخلاق آدم ها و اعتقادتشان تماما در کارهایشان منعکس می شوند(در تمام کارهایشان). آدم ها سفارشی نمی شوند. شاید تظاهر کنند ولی نمی شوند و در حال تظاهر(یا مصلحت اندیشی یا مخاطب سنجی) هیچکس شاهکار(اعم از هنری و مالی و علمی) خلق نمی کند.

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۲
سینا هویدا

هوا، تشکیل شده است از ۸۰ درصد نیتروژن، ۱۸ درصد اکسیژن و ۲ درصد از سایر عناصر. موجودی حیاتی که تا زمان یونان باستان حتی وجودش هم مطرح نبود. و تا همین اواخر ماهیتش ناشناخته بود. هوا همیشه هست، ضروری است و وجودش حتی حس هم نمی شود.

بیایید درباره ماهیت هوا صحبت کنیم:۸۰ درصد نیتروژن، ماده ای خنثی که در هیچکدام از واکنش های بدن انسان شرکت نمی کند. به نظر بی خاصیت! اما بسیار حیاتی. نیتروژن دما و فشار موردنیاز برای بدن انسان را فراهم می کند اما در واکنشی شرکت نمی کند و خللی ایجاد نمی کند. خلاصه کلام: بی اثری ۸۰ درصدی هوا زندگی ما را تضمین می کند. برویم سراغ بعدی. اکسیژن که با درصد بسیار دقیق ۱۸ درصدی خود، مقداری که توانست حیات را در یکی از دورافتاده ترین سیارات کیهان ایجاد کند، نه کم است نه زیاد. دلیل حیات ما(خوبی مطلق هوا) اگر ذره ای بیشتر بود احتمالا ما را می سوزاند(حتما تا به حال اسم اکسیدان ها به گوشتان خرده است!). خوبی نیز در هوا نه به قدری است که دل را بزند(در این مورد بدن را) نه آنقدر کم که مایه نیستی شود. اما ۲ درصد نهایی، مقداری که در آن دی اکسید کربن، گوگرد، ریزگرد و تمام آلاینده ها حضور دارند. اگر ذره ای این درصد به هم بریزد مرگ تدریجی همه ی ما حتمی است. اما نکته آن که همین ۲ درصدند که حیات گیاهی را به وجود آوردند. در واقع هوا در بدی نیز با تعادل خود زندگی بخش است.

فکر کنید هوا آدم بود. چه قدر برایش سخت بود. همیشه حاضر، همیشه مهم ولی همیشه تنها. با اکثریت خنثی خود همیشه بی اهمیت می نماید(فکر کن! زندگی بخشی و بی اهمیت به نظر بیایی). هوا هیچ روز خاصی ندارد، هیچ دوست صمیمی ندارد و هیچ عشقی ندارد. نه روز تولدی و آشنایی در کار است(چون همیشه بوده است) نه به جایی دعوت می شود(چون آنقدر هست که نیازی به دعوت ندارد). فقط باید باشد، باشد و ایستادگی کند و ببخشد تا نجات بخش باشد. نجات بخش کسانی که به او اهمیت نمی دهند و لحظه لحظه سیاهی و عقده به درونش می فرستند. و باز می خواهند که درونش را متعادل کند تا درونش را باز نجات بخش کند.بیایید به هوا احترام بگذاریم، دوستش بداریم که هر چقدر هم به روی خودش نیاورد باز هم حساس است. بیایید به پاک کردن هوا کمک کنیم. بیایید به او توجه کنیم. مردم تهران و اهواز می دانند نتیجه عدم توجه به هواها چیست.

*انتخاب موضوع متن با شماست. چه یک متن روانشناسی، جامعه شناسی، حمایت از محیط زیست یا حتی یک درد و دل(شاید هم متنی در طرفداری از اعتدال!)؛ انتخاب با شماست.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۳۸
سینا هویدا

پرده اوّل 

تقابل ها

دنیا میدون جنگه! حرفی بسیار معروف، که طیف گسترده ای از رپرهای جوان و معاصر تا اندیشمندان کهن یا حتی کارمندان ساده ی یک اداره به آن معتقد هستند و خواهند بود. من عبارت تقابل را به جای جنگ انتخاب می کنم زیرا در اکثر موارد درگیری جدی در کار نیست. کافیست به اطرافتان نگاه کنید. همه نوع تقابل دیده می شود: تقابل کارفرما و پیمان کار در تجارت، تقابل شرق و غرب در سیاست، منطق و شهود در استدلال یا حتی عقل و احساسات در در انتخاب. در هر لحظه انواع افکار، عقاید، مکاتب و نهضت ها اعم از سیاسی، اجتماعی و مذهبی در حال تقابل هستند.

امّا جالب ترین تقابل، تقابل بین انسان ها است. با افکار و عقاید متنوع، با بیان ها و اخلاق های متفاوت است. هر آدم نمود زنده ی تفکر و عقاید خود است. و شاید یکی از بهترین راه های اعتباربخشی یک تفکر و نهضت بررسی افراد معتقد به آن است. و هر عقیده با افراد پیروی خود به تقابل با سایر مکاتب می رود.

پرده دوم

بسته ی آدم ها 

هر آدم مجموعه ایست از افکار، عقاید و اخلاق های متنوع. امّا نکته ی جالب آنکه کسانی که به یک مجموعه ی خاص از عقاید معتقدند، اخلاق های خاصی نیز دارند. یا کسانی که اخلاق های خاصی دارند به مسائل خاصی علاقه نشان می دهند. به عنوان مثال کسانی که دنبال فعالیت های ورزشی اند به  سیاست علاقه ی کمتری نشان می دهند. و یا کسانی که مذهبی اند، در برابر مسائل معمول دیرتر  هیجان زده می شوند(خواه به دستور مذهب خواه به گونه ای غیر مستقیم). اهالی علم نیز سخت تر از دیگران مسئله ای را می پذیرند(چه علمی چه غیر علمی). هنرمندان و هنردوستان و هنرآموزان نیز بیشتر از دیگران احساسی می شوند(جد) و بیشتر اهل کافی شاپ و قهوه هستند(طنز). 

نکته آن که آدم ها اکثرا عادی ( یا به قول آن وری ها اوردینری) هستند. امّا انواع متفاوتی از عادی داریم. عادی ورزشی، عادی مذهبی و هزاران عادی دیگر. ولی در ریاضی نوین اعداد هم قطعی نیستند پس بدیهیست که هیچ آدمی متعلق یه یک دسته ی صرف نیست. در واقع هر کدام از آدم ها ترکیبی از این گروه ها هستند ولی جالب آنکه اکثر آدم ها بیشتر از یک مجموعه هستند. 

پرده سوم

میانه 

هر انسان باید در دنیای تقابل ها انتخاب کند. انتخاب کند که طرف کدام عقیده، مکتب، اخلاق و حزب را بگیرد. ولی اکثر آدم ها در گروه عادی خود هستند و در تقابل ها معمولا طرف خاصی را میگیرد. مثلا یک علم گرا آلمان منظم را بهترین تیم دنیا می داند و یک هنری(!) برزیل را.

امّا عده ای هستند. اندک که در تمامی تقابل ها انتخاب خاص خود را می کنند. یا حتی یک انتخاب جدید می سازند. حقیقت اینکه این گزاف، حدیث نفسی بیش نیست. شاید پیش خودتان بگویید یک روشنفکر خود خاص نمای استاندارد. ولی باور کنید که هیچ یک از استانداردهای روشنفکری را ندارم. این اندک بودن، این میانه بودن، یک نفرین است. نفرینی سراسر تنهایی و تحقیر. 

اما یک کورسوی امید هست، یک جمله ی امیدبخش، در واقع یک قضیه در هندسه ی اقلیدسی:

در هر مثلث سه میانه هم رسند، مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.

این وبلاگ شاید یک مرکز ثقل در یک مثلث باشد. 

شاید هم ژرفتر.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۴ ، ۲۱:۰۸
سینا هویدا

http://watchersonthewall.com/wp-content/uploads/2014/10/dgame01.jpg

حتما رو به رو شده اید. شخصی که همه ی ابزار قدرت را دارد. ولی توانایی اعمال آن را ندارد. تمامی معلّم های دنیا قدرتی مساوی دارند، قدرت مطلق. امّا همه ی معلم ها به یک میزان موفّق نیستند. بعضی ها کلّا موّفق نیستند! امّا چه می شود که دو نفر با قدرت مساوی، به یک اندازه قدرت موثر و مفید اعمال نمی کنند؟ انگار قدرتی ذاتی باید بر این قدرت بیرونی اعمال شود، کنترلش را به دست گیرد، سپس شکل دهد و به کار ببرد. امّا این قدرت ذاتی چیست؟

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۲۰
سینا هویدا

از کودکی در نظر ما نظم تمجید و بی نظم خوار شمرده می شد. از زمانی که چشم به جهان گشودیم پرستارانی را دیدیم که همگی یک شکل لباس پوشیده بودند. برای اولین، دومین، سومین و آخرین بار به یک شکل پوشک شدیم هر بار که چشم بر روی هم می گذاشتیم اتاقی را می دیدیم که مثل دیشبش بود و صبح که از درز چشم رفتن پدر را تماشا می کردیم او را با لباس فرم هر روزه اش می دیدیم.
اوّلین بار که با زندگی اجتماعی رو به رو شدیم. چندین دانش آموز قد و نیم قد را دیدیم که همگی به یک شکل لباس پوشیده بودند. بر سر نیمکت های یک شکل به ترتیب قد نشستیم. اولین روزهای راهنمایی با تشر ناظم شروع می شود و آخرین روزهایش با تاکید معلم بر مرتب نویسی در امتحان تمام می شود. دبیرستان سراسر برنامه ی منظم درسی با یک امتحان نهایی به شدّت مرتب تمام و روز های سیاه کنکور شروع می شود. ملاک ورود به دانشگاه در درصد های منظم خلاصه می شود. خلاصه آنکه در آخر ماجرا در یک قبرستان با چینش منظم در قالب شماره های مرتّب به خاک سپرده می شویم.

همیشه در حال تحسین نظم بودیم. مثال از طبیعت آوردیم و هرگز منحصر به فردی تک تک موجودات را ندیدیم. ادعا کردیم قوی ترین انسان ها منظم ترین آنها هستند؛ برای مثال ارتش ها را گفتیم. ولی هیچگاه نفهمیدیم که بزرگ ترین اشتباهات بشری را نیز ارتش ها انجام دادند. گفتیم عالمان منطمند اما نفهمیدیم قبل از تدوین نظریه جدید، نظریه قبلی می شکند در هم ریزد و نامنظم می شود. گفتیم جوامع با نظم پایدارند و نگفتیم که دیکتاتورها با نظم کنترل می کنند.

نظم در تعریف فعلی و با شکل فعلی یعنی شبیه کردن تعداد زیادی از آدم ها به هم.ضرر؟ از بین رفتن خلاقیت و آزادی.هدف؟ کنترل این افراد. نه!‌ من نظریه توطئه نمی گویم. حرف من این است که جوامع انسانی کنونی کشش این تعداد از خلاقیت و سلایق مختلف را ندارند. پس به ناچار تماما خودکار نظم شکل می گیرد و در نتیجه انسان ها محدود می شوند.

البته همیشه نظم، اتحاد و هماهنگی موجب پیشرفت سریع جوامع می شود. برای مثال آلمان نازی حقیقتا کافیست. کشوری جنگ زده که در عرض چندسال به ابرقدرت شکست ناپذیر دنیا تبدیل می شود. امّا باز هم به وضوح سقوط سریع را کنار دیکتاتوری مطلق در آلمان جنگ جهانی دوّم می بینیم. تناقضی همیشگی بین نظم و آزادی، بین پیشرفت سریع و دموکراسی، بین خلاقیت و ترتیب وجود دارد. تناقضی که از زمان یونان و روم تا آلمان نازی بوده است. و امروز شاید واضح ترین تقابل، تقابل سیستم های آزاد و شلوغ لینوکسی با سیستم های منظم و بسته ی اپلی باشد.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۱۴
سینا هویدا

اتوبوس:

-پسرم،ورزش می کنی؟

-نه

-چرا؟برا سلامتیت خوبه ها!

-ولم کن دیگه [صندلی را عوض می کند.]

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۶
سینا هویدا

دو مطلب آخرین این وبلاگ که این مطلب در ادامه آن هاست. برخلاف رسم این وبلاگ و علاقه و سبک خود من بسیار گنگ نوشته شده بودند. و بیشتر از آن که یک یادداشت تحلیلی باشند، قطعه ای دل نوشته با حال و هوای ادبی بودند. دلیل آنکه من سعی در انتقال یک حس دارم. پس سعی کردم کم کم از یک نوشته ی سراسر حس به یک یادداشت تحلیلی برسم.این یادداشت آخرین صفحه از این دفتر سه صفحه ای است که شرح تاریخ و فلسفه ی انسانیت است(ادعای بزرگ).

به هر حال من اصلا قصد نداشتم، این مجموعه یادداشت ها را بنویسم.حداقل تا مدت ها. اما اتفاقاتی که برایم افتاد و احساساتی که در ادامه ی آن برایم شکل گرفت چاره ای جز این برایم نگذاشت. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۷
سینا هویدا

در ادامه ی مظلب «دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا» 

شریعتی می گوید درد مشترکی است که هر کس،هر کس که کس باشد، می چشد. شریعتی از کربلا وزینب مثال می آورد. جلال اسمش را پذیرش مسئولیت همه چیز توسط روشنفکر می گذارد. حتی تورگینف هم در پدر فرزندان به نوعی اشاره میکند. عارف (نه محمدرضا! کسی که عرفان می داند . )اسمش را هجران و عاشق اسمش را دوری یار می گذارد. فرقی ندارد که چه کسی باشی. شاعر،عارف،نویسنده،محقق یا حتی کمدین (چارلی کبیر!) به هر حال با این درد رو به رو میشی و گریزی نیست.

می گویی چه دردی؟ می گویم مینی بوس می گویم پیچیدگی زدگی می گویم شکست می گویم انجمن های عدم حمایت از انسان ها می گویم چالش بی منطق و پاییز های خودکامه می گویم درد بی عنوان. 

بله من در حال مطرح کردن ادعایی بزرگی ام، من همین الان گفتم تمامی دل نوشته ها،تمامی مقالات،تمامی کتاب ها و تمامی سخنرانی ها فریادی از دردند.فریادی افسار گسیخته که راه خود را از انگلیس تا روسیه سپس شمال کره و از آنجا به جنوب ویتنام باز می کند. بله این درد، درد من و تو است دردی که فریاد می زنیم دردی که حس می کنیم و دردی که گه گاه فراموش می کنیم. و این فراموشی بزرگ ترین دردهاست.

دردی به وسعت بیابان های آفریقا و به عمق فاجعه یمن. به بی رحمی زندگی مدرن و به قدرت تانک های نازی.

این درد درمان ندارد. مسکنش فقط فراموشی است. درد را قبول کن و به آغوش بکش که این سرنوشت تو،ماموریت تو،زندگی تو و وظیفه ی توست تا وصال یار. که اگر بدانی یا ندانی تو عاشق هستی در غم یار که جز سوختن ماهیت نداری.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۵
سینا هویدا

می نویسم.

می نویسم از غم درونم، از درد درونم،از پشیمانیم،از ترسم،از عذابم.

از بار کارهایی که باید می کردم و نکردم. از درد آن هایی که نباید می کردم.

از غلیان احساساتی که می دردم، می شکافم، می سوزدم.

از شرمم، شرمم از آن هایی که می شناسمشان، از آن هایی که نمی شناسمشان، از آنهایی که از جان عزیز ترند.

می نویسم از غم پشت لبخند، از رنج پشت شادی.

از گریه ی زمان تنهایی.

از درد خاطرات. آه خاطرات...

خاطرات شیرینی که تلخ می شوند. تلخی که عذاب می شوند.

و خاطرات بدی ها...

پشیمانم. از هر لحظه ی زندگی ام پشیمانم. از بدی هام پشیمانم از ناکرده هایم پشیمانم.

ای دفتر! ببین غم دل را!

ببین سوز کلام را! ببین آتش درون را!

ای قلم روان شو از اشکم و خشک شو از آتشم.

می نویسم.

می نویسم از غم درونم، از سر درونم.

می نویسم از درد دوستانم، دشمنانم و غریبه ها.

می نویسم از رنج آدم ها که از درونم فوران می کند.

مدیونم و از دینم فرار می کنم. آه شرمنده ام از خیانتم

خائنم و ترسو

پشیمانم و شرمنده

گناهکارم و فراموش کننده

توابم و جبران کننده

ترسانم و مردد

اما می نویسم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۵۹
سینا هویدا