ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۱۶ ق.ظ

مرگ جوامع

اتوبوس:

-پسرم،ورزش می کنی؟

-نه

-چرا؟برا سلامتیت خوبه ها!

-ولم کن دیگه [صندلی را عوض می کند.]

پارک:

-چیه؟ به چی نیگا می کنی؟

-به تو!

-کی بهت اجازه داده نگا کنی؟

-مگه برا نگاه کردن به چیزی که برا خودمه باید اجازه بگیرم؟

-مگه من برا توام؟

-هر کس برا باباشه دیگه پسرم!

-چی؟ چی گفتی؟[به هم نزدیک می شوند برای دعوا]

آن ور پارک:

-اه نامرد تیزی کشید بریم کمک؟

-برو بابا! مگه من گفتم دعوا کنن؟

-ببین! زد الآن میمیره. بزار زنگ بزنم اورژانس

- بدو بریم. الآن میمیره خونش میافته گردن ما.[به سرعت دور می شود.]

آپارتمان:
-چه سر و صدایی هم می کنن
-آره! معلوم نیست چی کشیدن؟
-چه میخندم. بعضیا هم خوشنا. اونم تو این اوضاع
خیابان:
-سلام قربان! چطورید؟
-[با خود فکر می کند:این چه مرگش است؟]
-خوبی؟
-آره، چی کار داری؟
-هیچی [نا امید و غمگین دور می شود]
مهمانی:
-بچه ها، خب با هم حرف بزنید.
-چشم. [زیر لب] ولمون کن باو
-خب حداقل برید با هم حیاط بازی
-باشه، بعدا میریم!

فرنگ:

-اینا چرا اینجورین؟

-آره. همه اخما تو همه

-همه افسردن. اصن آدم غمش می گیره

-تازه با این وضعیتشون.

-اگه مثل ما بودن چی؟

فرودگاه:

-اونجا اصن کسی به کار کسی نداشت.

-آره. می دونم مثه اینجا نیست که همه فضول باشن

-ببین هرکاری می کردی وسط خیابون کسی نگاتم نمی کرد.

با مرگ جوامع، انسانیت هم می میرد.

در خطریم...



نوشته شده توسط سینا هویدا
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

مرگ جوامع

شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۱۶ ق.ظ

اتوبوس:

-پسرم،ورزش می کنی؟

-نه

-چرا؟برا سلامتیت خوبه ها!

-ولم کن دیگه [صندلی را عوض می کند.]

پارک:

-چیه؟ به چی نیگا می کنی؟

-به تو!

-کی بهت اجازه داده نگا کنی؟

-مگه برا نگاه کردن به چیزی که برا خودمه باید اجازه بگیرم؟

-مگه من برا توام؟

-هر کس برا باباشه دیگه پسرم!

-چی؟ چی گفتی؟[به هم نزدیک می شوند برای دعوا]

آن ور پارک:

-اه نامرد تیزی کشید بریم کمک؟

-برو بابا! مگه من گفتم دعوا کنن؟

-ببین! زد الآن میمیره. بزار زنگ بزنم اورژانس

- بدو بریم. الآن میمیره خونش میافته گردن ما.[به سرعت دور می شود.]

آپارتمان:
-چه سر و صدایی هم می کنن
-آره! معلوم نیست چی کشیدن؟
-چه میخندم. بعضیا هم خوشنا. اونم تو این اوضاع
خیابان:
-سلام قربان! چطورید؟
-[با خود فکر می کند:این چه مرگش است؟]
-خوبی؟
-آره، چی کار داری؟
-هیچی [نا امید و غمگین دور می شود]
مهمانی:
-بچه ها، خب با هم حرف بزنید.
-چشم. [زیر لب] ولمون کن باو
-خب حداقل برید با هم حیاط بازی
-باشه، بعدا میریم!

فرنگ:

-اینا چرا اینجورین؟

-آره. همه اخما تو همه

-همه افسردن. اصن آدم غمش می گیره

-تازه با این وضعیتشون.

-اگه مثل ما بودن چی؟

فرودگاه:

-اونجا اصن کسی به کار کسی نداشت.

-آره. می دونم مثه اینجا نیست که همه فضول باشن

-ببین هرکاری می کردی وسط خیابون کسی نگاتم نمی کرد.

با مرگ جوامع، انسانیت هم می میرد.

در خطریم...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی