ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۷ ب.ظ

شاد شاید نه، ولی خوشحال

خندوانه

 

خیلی برایم پیش آمده در زمانی که دیگران شادند و دارند از ته دل قهقهه می‎زنند من حسی کاملن متفاوت داشته باشم. یا مثلن وقتی جایی یا کسی دارد خنده را تقدیس می‎کند و خنده را دوای هر درد و بهترین چیز دنیا میخواند مخالفتی اساسی تمام بدنم را بگیرد. این مساله تبدیل به دغدغه خورنده من شده بود. چه چیزی در من نمی‎گذارد که مانند دیگران فکر کنم؟

چند وقت پیش با آقایی آَشنا شدم که امواج معنویت از خود ساطع می‎کرد. بی‎نهایت آرام و بینهایت خلاق و بی‎نهایت با‎اخلاق بود. لباس سبز الیاف طبیعی می‎پوشید و آرامشش در نوع  لباسش هم جلوه داشت. تمام افراد برایش احترام خاصی قائل بودند و با بیست و هفت، هشت سال سن به زور پیش‎نمازش می‎کردند. آموزش گفت‎و‎گو و مهارت‎های با هم حرف زدن می‎داد. در طول یک روزی که معلم من بود یک بار هم ندیدم که قهقهه بزند با این‎که موقعیتش بود اما همیشه خنده‎ای ملیح گوشه لبش بود. در آن‎جا معلم دیگری هم حضور داشت که فن بیان درس می‎داد. جوان و چاق و به شدت شاد بود و همیشه در حال شوخی کردن. کلاس‎های بسیار پرانرژی‎ای داشت. ولی حرف فوق‎العاده‎ای برای زدن نداشت. پر بود از توصیه‎ها و نکته‎هایی برای چگونه صحبت را شروع کردن یا چگونه از طریق زبان بدن احساسات طرف مقابل را شناختن یا اینکه چگونه با دورویی مصلحتی اعتماد طرف مقابل را جلب کردن و ... حرف‎های نامفیدی نبود ولی چیزی هم نبود که تا مدت‎ها در یادت بماند و ساعت‎ها به آن فکر کنی. شاید به‎یاد ماندنی ترین صحبت‎هایش آن‎هایی بود که از تجارب اجرا روی سن و روزنامه‎نگاری‎اش می‎گفت و اکثرن به علت بامزه بودن و داشتن بار داستانی در خاطر می‎ماند. اما حرف‎هایی که آن مرد متین(معلم گفت‎وگو) درباره حقیقت و توان هرکس برای بهره‎مند شدن از آن را زد را فکر نمی‎کنم حالا حالاها از یاد ببرم.

می‎گویند کمدی از تضاد ایجاد می‎شود. تضاد شخصیت با موقعیت، تضاد شخصیت با دیگر شخصیت‎ها، تضاد عرف جامعه با یک عمل و... ولی به نظر من کمدی‎ای از نوع دیگر وجود دارد که از تضاد ناشی نمی‎شود بلکه هنگام کشف یک حقیقت ایجاد می‎شود. هنگام تضاد آدم درآن لحظه با آدم لحظه قبلش. البته این کمدی موجب خنده‎ای نمی‎شود که کمدی نوع اول ایجاد می‎کند بلکه خنده‎ای دراماتیک‎تر را می‎سازد، خنده‎ای درونی‎تر و بسیار ژرف تر. خنده‎ای که شاید حتی با حرکت لب‎ها دیده نشود و حتی باعث شادی نشود اما حالی خوب ارمغان آورد. حالی خوش. ارزش این کمدی و این خنده هزاران برابر قهقههها و کمدیهای لوس معمول است. شگفتا که این خنده در موقعیت‎های غمگین کننده بیشتر پتانسیل ایجاد شدن دارد تا موقعیت‎های فان زیرا غم معمولن به آدم را به فکر فرو میبرد در حالی که شادی احساس بیخیالی را زنده می‎کند. جایی مثل فیلم«بچه» چاپلین یا هنگام عزاداری عاشورا یا وقتی عزیزی فوت می‎کند و یادت می‎اندازد که این دنیا خیلی فانی‎است یا هزار یای دیگر. خنده‎ای که دیگر در دل و جانت استوار می‎شود و به این راحتی از بین نمی‎رود.

با این مقدمه می‎خواستم به سراغ خندوانه بروم و نقدی برایش بنویسم اما اتفاقی برایم افتاد که نظرم را تغییر داد. مادرم از بیمارستان سوختگی طالقانی برگشته بودکه  به توصیف خودش جایی مانند جهنم بر روی زمین است و بچه‎های آنجا شرایط روحی و جسمانی خیلی بدی دارند. برایم تعریف کرد که آن‎جا مادر یکی از بچه‎ها گفته بچهاش هر سه تکرار خندوانه را می‎بیند و این برنامه خیلی خوشحالش می‎کند. این گفته قانعم کرد که تنها خنده مورد نیاز خنده نوع دوم نیست و خندهای معمولی خیلی مواقع کارسازتر است. ازدیاد غم هم مانند ازدیاد شادی می‎تواند اثرات مهیب خودش را بگذارد و باعث بیخیالی از نوع دیگری شود. بیخیالی همراه ناامیدی که از بیخیالی خالی به مراتب بدتر است. این غم نه تنها باعث تفکر و ژرف شدن نمیشود بلکه فرد را نسبت به همه‎چیز بی‎تفاوت می‎کند حتی نسبت به جانش. در این شرایط فقط خندهی معمولی می‎تواند تاثیرگذار باشد و شخص را از این حالت بیرون آورد و به شرایط عادی بازگرداند. اما فقط این کافی است؟ قطعن خیر. حالا نوبت کمدی واقعی است که فرد را به صورت دائم از این شرایط درآورد و به جای این‎که برایش فراموشی بیاورد مداوایش کند.

تمام. ولی دلم نیامد که این سخن ولگرد دوست داشتنی سینما را ننویسم "زندگی در کلوز آپ تراژدی و در لانگ شات کمدی است".



نوشته شده توسط سامان سیفی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

شاد شاید نه، ولی خوشحال

دوشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۱۷ ب.ظ

خندوانه

 

خیلی برایم پیش آمده در زمانی که دیگران شادند و دارند از ته دل قهقهه می‎زنند من حسی کاملن متفاوت داشته باشم. یا مثلن وقتی جایی یا کسی دارد خنده را تقدیس می‎کند و خنده را دوای هر درد و بهترین چیز دنیا میخواند مخالفتی اساسی تمام بدنم را بگیرد. این مساله تبدیل به دغدغه خورنده من شده بود. چه چیزی در من نمی‎گذارد که مانند دیگران فکر کنم؟

چند وقت پیش با آقایی آَشنا شدم که امواج معنویت از خود ساطع می‎کرد. بی‎نهایت آرام و بینهایت خلاق و بی‎نهایت با‎اخلاق بود. لباس سبز الیاف طبیعی می‎پوشید و آرامشش در نوع  لباسش هم جلوه داشت. تمام افراد برایش احترام خاصی قائل بودند و با بیست و هفت، هشت سال سن به زور پیش‎نمازش می‎کردند. آموزش گفت‎و‎گو و مهارت‎های با هم حرف زدن می‎داد. در طول یک روزی که معلم من بود یک بار هم ندیدم که قهقهه بزند با این‎که موقعیتش بود اما همیشه خنده‎ای ملیح گوشه لبش بود. در آن‎جا معلم دیگری هم حضور داشت که فن بیان درس می‎داد. جوان و چاق و به شدت شاد بود و همیشه در حال شوخی کردن. کلاس‎های بسیار پرانرژی‎ای داشت. ولی حرف فوق‎العاده‎ای برای زدن نداشت. پر بود از توصیه‎ها و نکته‎هایی برای چگونه صحبت را شروع کردن یا چگونه از طریق زبان بدن احساسات طرف مقابل را شناختن یا اینکه چگونه با دورویی مصلحتی اعتماد طرف مقابل را جلب کردن و ... حرف‎های نامفیدی نبود ولی چیزی هم نبود که تا مدت‎ها در یادت بماند و ساعت‎ها به آن فکر کنی. شاید به‎یاد ماندنی ترین صحبت‎هایش آن‎هایی بود که از تجارب اجرا روی سن و روزنامه‎نگاری‎اش می‎گفت و اکثرن به علت بامزه بودن و داشتن بار داستانی در خاطر می‎ماند. اما حرف‎هایی که آن مرد متین(معلم گفت‎وگو) درباره حقیقت و توان هرکس برای بهره‎مند شدن از آن را زد را فکر نمی‎کنم حالا حالاها از یاد ببرم.

می‎گویند کمدی از تضاد ایجاد می‎شود. تضاد شخصیت با موقعیت، تضاد شخصیت با دیگر شخصیت‎ها، تضاد عرف جامعه با یک عمل و... ولی به نظر من کمدی‎ای از نوع دیگر وجود دارد که از تضاد ناشی نمی‎شود بلکه هنگام کشف یک حقیقت ایجاد می‎شود. هنگام تضاد آدم درآن لحظه با آدم لحظه قبلش. البته این کمدی موجب خنده‎ای نمی‎شود که کمدی نوع اول ایجاد می‎کند بلکه خنده‎ای دراماتیک‎تر را می‎سازد، خنده‎ای درونی‎تر و بسیار ژرف تر. خنده‎ای که شاید حتی با حرکت لب‎ها دیده نشود و حتی باعث شادی نشود اما حالی خوب ارمغان آورد. حالی خوش. ارزش این کمدی و این خنده هزاران برابر قهقههها و کمدیهای لوس معمول است. شگفتا که این خنده در موقعیت‎های غمگین کننده بیشتر پتانسیل ایجاد شدن دارد تا موقعیت‎های فان زیرا غم معمولن به آدم را به فکر فرو میبرد در حالی که شادی احساس بیخیالی را زنده می‎کند. جایی مثل فیلم«بچه» چاپلین یا هنگام عزاداری عاشورا یا وقتی عزیزی فوت می‎کند و یادت می‎اندازد که این دنیا خیلی فانی‎است یا هزار یای دیگر. خنده‎ای که دیگر در دل و جانت استوار می‎شود و به این راحتی از بین نمی‎رود.

با این مقدمه می‎خواستم به سراغ خندوانه بروم و نقدی برایش بنویسم اما اتفاقی برایم افتاد که نظرم را تغییر داد. مادرم از بیمارستان سوختگی طالقانی برگشته بودکه  به توصیف خودش جایی مانند جهنم بر روی زمین است و بچه‎های آنجا شرایط روحی و جسمانی خیلی بدی دارند. برایم تعریف کرد که آن‎جا مادر یکی از بچه‎ها گفته بچهاش هر سه تکرار خندوانه را می‎بیند و این برنامه خیلی خوشحالش می‎کند. این گفته قانعم کرد که تنها خنده مورد نیاز خنده نوع دوم نیست و خندهای معمولی خیلی مواقع کارسازتر است. ازدیاد غم هم مانند ازدیاد شادی می‎تواند اثرات مهیب خودش را بگذارد و باعث بیخیالی از نوع دیگری شود. بیخیالی همراه ناامیدی که از بیخیالی خالی به مراتب بدتر است. این غم نه تنها باعث تفکر و ژرف شدن نمیشود بلکه فرد را نسبت به همه‎چیز بی‎تفاوت می‎کند حتی نسبت به جانش. در این شرایط فقط خندهی معمولی می‎تواند تاثیرگذار باشد و شخص را از این حالت بیرون آورد و به شرایط عادی بازگرداند. اما فقط این کافی است؟ قطعن خیر. حالا نوبت کمدی واقعی است که فرد را به صورت دائم از این شرایط درآورد و به جای این‎که برایش فراموشی بیاورد مداوایش کند.

تمام. ولی دلم نیامد که این سخن ولگرد دوست داشتنی سینما را ننویسم "زندگی در کلوز آپ تراژدی و در لانگ شات کمدی است".

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۱

نظرات  (۵)

خوووب بود..
سلام
وبلاگ خیلی خوبی داری
با استفاده از این سایت بازدید وبلاگت رو بالا ببر که بهتر بشه
تبادل بنر و لینک هم میتونی انجام بدی
http://www.24ip.ir/?refer=sasan54
حتما امتحانش کن بازدهی خوبی داره واست
۰۲ تیر ۹۴ ، ۰۸:۲۶ سینا هویدا
همه ی ما لحظاتی نیاز به فراموشی داریم همانظور که زمان هایی از روز را نیاز به خواب!
امّا یک سوال:
آیا می شود اثری ساخت که در عین اون شادی گذرا نکته ای هم گوشزد کند؟
در واقع نوع سومی از خنده و کمدی وجود دارد که عملا بین این دو باشد و تفاوتش با خنده ی ژرف این باشد که نه حاصل یک درک و معرفت گسترده بلکه حاصل دیدن یک تناقض منطقی باشد که در اینجا تفاوتش با خنده ی مسکن در این باشد که این تناقض منطقی به اصلاح بیانجامد؟

۰۲ تیر ۹۴ ، ۱۴:۳۹ سامان سیفی
فکر می‌کنم چیزی که گفتی مخلوطی از این دو است. من الان یاد عصر جدید چاپلین افتادم اون صحنه‌ای که قراره دستگاهی به چاپلین غذا بده. اون جا ما به علت تضاد می‌خندیم و هم به مفهومی می‌رسیم که تکنولوژی بیشتر برای ما دردسره تا کمک و این اوج کمدیه.
اگه درست نفهمیدم بهم بگو.
۰۳ تیر ۹۴ ، ۱۵:۱۰ سیدمحمد سیدمحسنی
فقط میتونم بگم مرسی از این تقسیم بندی زیبا و درست

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی