ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

۳ مطلب با موضوع «انسان :: درد» ثبت شده است

دو مطلب آخرین این وبلاگ که این مطلب در ادامه آن هاست. برخلاف رسم این وبلاگ و علاقه و سبک خود من بسیار گنگ نوشته شده بودند. و بیشتر از آن که یک یادداشت تحلیلی باشند، قطعه ای دل نوشته با حال و هوای ادبی بودند. دلیل آنکه من سعی در انتقال یک حس دارم. پس سعی کردم کم کم از یک نوشته ی سراسر حس به یک یادداشت تحلیلی برسم.این یادداشت آخرین صفحه از این دفتر سه صفحه ای است که شرح تاریخ و فلسفه ی انسانیت است(ادعای بزرگ).

به هر حال من اصلا قصد نداشتم، این مجموعه یادداشت ها را بنویسم.حداقل تا مدت ها. اما اتفاقاتی که برایم افتاد و احساساتی که در ادامه ی آن برایم شکل گرفت چاره ای جز این برایم نگذاشت. 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۵۷
سینا هویدا

در ادامه ی مظلب «دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا» 

شریعتی می گوید درد مشترکی است که هر کس،هر کس که کس باشد، می چشد. شریعتی از کربلا وزینب مثال می آورد. جلال اسمش را پذیرش مسئولیت همه چیز توسط روشنفکر می گذارد. حتی تورگینف هم در پدر فرزندان به نوعی اشاره میکند. عارف (نه محمدرضا! کسی که عرفان می داند . )اسمش را هجران و عاشق اسمش را دوری یار می گذارد. فرقی ندارد که چه کسی باشی. شاعر،عارف،نویسنده،محقق یا حتی کمدین (چارلی کبیر!) به هر حال با این درد رو به رو میشی و گریزی نیست.

می گویی چه دردی؟ می گویم مینی بوس می گویم پیچیدگی زدگی می گویم شکست می گویم انجمن های عدم حمایت از انسان ها می گویم چالش بی منطق و پاییز های خودکامه می گویم درد بی عنوان. 

بله من در حال مطرح کردن ادعایی بزرگی ام، من همین الان گفتم تمامی دل نوشته ها،تمامی مقالات،تمامی کتاب ها و تمامی سخنرانی ها فریادی از دردند.فریادی افسار گسیخته که راه خود را از انگلیس تا روسیه سپس شمال کره و از آنجا به جنوب ویتنام باز می کند. بله این درد، درد من و تو است دردی که فریاد می زنیم دردی که حس می کنیم و دردی که گه گاه فراموش می کنیم. و این فراموشی بزرگ ترین دردهاست.

دردی به وسعت بیابان های آفریقا و به عمق فاجعه یمن. به بی رحمی زندگی مدرن و به قدرت تانک های نازی.

این درد درمان ندارد. مسکنش فقط فراموشی است. درد را قبول کن و به آغوش بکش که این سرنوشت تو،ماموریت تو،زندگی تو و وظیفه ی توست تا وصال یار. که اگر بدانی یا ندانی تو عاشق هستی در غم یار که جز سوختن ماهیت نداری.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۳۵
سینا هویدا

می نویسم.

می نویسم از غم درونم، از درد درونم،از پشیمانیم،از ترسم،از عذابم.

از بار کارهایی که باید می کردم و نکردم. از درد آن هایی که نباید می کردم.

از غلیان احساساتی که می دردم، می شکافم، می سوزدم.

از شرمم، شرمم از آن هایی که می شناسمشان، از آن هایی که نمی شناسمشان، از آنهایی که از جان عزیز ترند.

می نویسم از غم پشت لبخند، از رنج پشت شادی.

از گریه ی زمان تنهایی.

از درد خاطرات. آه خاطرات...

خاطرات شیرینی که تلخ می شوند. تلخی که عذاب می شوند.

و خاطرات بدی ها...

پشیمانم. از هر لحظه ی زندگی ام پشیمانم. از بدی هام پشیمانم از ناکرده هایم پشیمانم.

ای دفتر! ببین غم دل را!

ببین سوز کلام را! ببین آتش درون را!

ای قلم روان شو از اشکم و خشک شو از آتشم.

می نویسم.

می نویسم از غم درونم، از سر درونم.

می نویسم از درد دوستانم، دشمنانم و غریبه ها.

می نویسم از رنج آدم ها که از درونم فوران می کند.

مدیونم و از دینم فرار می کنم. آه شرمنده ام از خیانتم

خائنم و ترسو

پشیمانم و شرمنده

گناهکارم و فراموش کننده

توابم و جبران کننده

ترسانم و مردد

اما می نویسم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۲۰:۵۹
سینا هویدا