ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ب.ظ

خوشگل شاید نه، ولی زیبا

اولین برخورد من با این شخص دو سال پیش اتفاق افتاد. اول مهر بود و معلم‎ها مشغول معرفی خودشان و طرح‎درسشان و سطح شعورشان به بچهها بودند. در زنگ ادبیات معلمی وارد کلاس شد که از همان اول تفاوتی آَشکار با دیگر معلم‎ها داشت. کوتاه قامت و استوار بود و هنگامی که پا به کلاس گذاشت بچه‎ها انگار که چیزی غریب احساس کرده باشند ساکت شدند. چهره‎ی این مرد به شدت نامعمول و ناقرینه و نازیبا و خلاصه بیریخت بود. یک نیمه صورتش کاملن طبیعی و زیبا و سنگین بود اما نیمه دیگر همه چیزش فرق داشت. لب به شکل عجیبی به سمت پایین فرو رفته و چشم بدون پلک و فرورفتگی نامعمولی روی گونه دیده می‎شد. این تصویر تبدیل به تصور ذهنی ما از معلم ادبیات شد. اگر اسمش را نمی‎دانستیم به راحتی با گفتن صفت بدقیافه یا چیزی شبیه به این می‎توانستیم به طرف مقابل بفهمانیم داریم درباره کی صحبت می‎کنیم.

کمی گذشت و بیشتر با این مرد آشنا شدیم. در فضای سخت درسی دبیرستان کلاس ادبیات رحمتی محسوب می‎شد. درس در اون کلاس جزو پنج اولویت اول هم محسوب نمی‎شد و همه حتی خرخون‎های بی‎خاصیت هم از پندهایی که این پیر دانا با طنین مطمئن صدایش میداد لذت می‎بردند. حساسیت شدیدی روی وضعیت روحی بچه‎ها نشان میداد و می‎دانست باید چیزی بیشتر از یک معلم ادبیات برای این بچه‎ها باشد. تبدیل به رابین ویلیامز انجمن شاعران مرده شد. همه برایش احترام قائل بودند و کلاسش را دوست داشتند. حالا دیگر نیازی به استفاده از آن صفات برای شناساندنش به طرف مقابل نبود وقتی درباره خوبی‎های یک معلم صحبت می‎کردی همه پیش فرض معلم ادبیات را درنظر می‎گرفتند.

به نظرم در تعریف زیبایی نه باید به نیمه زیبای صورت معلم ادبیات من و نه نیمه زشت صورتش در نظر گرفته شود چیز دیگری این وسط ملاک است.



نوشته شده توسط سامان سیفی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

خوشگل شاید نه، ولی زیبا

جمعه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۰۰ ب.ظ

اولین برخورد من با این شخص دو سال پیش اتفاق افتاد. اول مهر بود و معلم‎ها مشغول معرفی خودشان و طرح‎درسشان و سطح شعورشان به بچهها بودند. در زنگ ادبیات معلمی وارد کلاس شد که از همان اول تفاوتی آَشکار با دیگر معلم‎ها داشت. کوتاه قامت و استوار بود و هنگامی که پا به کلاس گذاشت بچه‎ها انگار که چیزی غریب احساس کرده باشند ساکت شدند. چهره‎ی این مرد به شدت نامعمول و ناقرینه و نازیبا و خلاصه بیریخت بود. یک نیمه صورتش کاملن طبیعی و زیبا و سنگین بود اما نیمه دیگر همه چیزش فرق داشت. لب به شکل عجیبی به سمت پایین فرو رفته و چشم بدون پلک و فرورفتگی نامعمولی روی گونه دیده می‎شد. این تصویر تبدیل به تصور ذهنی ما از معلم ادبیات شد. اگر اسمش را نمی‎دانستیم به راحتی با گفتن صفت بدقیافه یا چیزی شبیه به این می‎توانستیم به طرف مقابل بفهمانیم داریم درباره کی صحبت می‎کنیم.

کمی گذشت و بیشتر با این مرد آشنا شدیم. در فضای سخت درسی دبیرستان کلاس ادبیات رحمتی محسوب می‎شد. درس در اون کلاس جزو پنج اولویت اول هم محسوب نمی‎شد و همه حتی خرخون‎های بی‎خاصیت هم از پندهایی که این پیر دانا با طنین مطمئن صدایش میداد لذت می‎بردند. حساسیت شدیدی روی وضعیت روحی بچه‎ها نشان میداد و می‎دانست باید چیزی بیشتر از یک معلم ادبیات برای این بچه‎ها باشد. تبدیل به رابین ویلیامز انجمن شاعران مرده شد. همه برایش احترام قائل بودند و کلاسش را دوست داشتند. حالا دیگر نیازی به استفاده از آن صفات برای شناساندنش به طرف مقابل نبود وقتی درباره خوبی‎های یک معلم صحبت می‎کردی همه پیش فرض معلم ادبیات را درنظر می‎گرفتند.

به نظرم در تعریف زیبایی نه باید به نیمه زیبای صورت معلم ادبیات من و نه نیمه زشت صورتش در نظر گرفته شود چیز دیگری این وسط ملاک است.

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۲۹
سامان سیفی

نظرات  (۱)

کاش یاد بگیریم تو زندگی باطن ادما رو بشناسیم و قضاوتشونو بکنیم نه از روی ظاهر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی