ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
پنجشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۵ ب.ظ

درد فهم

در ادامه ی مظلب «دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا» 

شریعتی می گوید درد مشترکی است که هر کس،هر کس که کس باشد، می چشد. شریعتی از کربلا وزینب مثال می آورد. جلال اسمش را پذیرش مسئولیت همه چیز توسط روشنفکر می گذارد. حتی تورگینف هم در پدر فرزندان به نوعی اشاره میکند. عارف (نه محمدرضا! کسی که عرفان می داند . )اسمش را هجران و عاشق اسمش را دوری یار می گذارد. فرقی ندارد که چه کسی باشی. شاعر،عارف،نویسنده،محقق یا حتی کمدین (چارلی کبیر!) به هر حال با این درد رو به رو میشی و گریزی نیست.

می گویی چه دردی؟ می گویم مینی بوس می گویم پیچیدگی زدگی می گویم شکست می گویم انجمن های عدم حمایت از انسان ها می گویم چالش بی منطق و پاییز های خودکامه می گویم درد بی عنوان. 

بله من در حال مطرح کردن ادعایی بزرگی ام، من همین الان گفتم تمامی دل نوشته ها،تمامی مقالات،تمامی کتاب ها و تمامی سخنرانی ها فریادی از دردند.فریادی افسار گسیخته که راه خود را از انگلیس تا روسیه سپس شمال کره و از آنجا به جنوب ویتنام باز می کند. بله این درد، درد من و تو است دردی که فریاد می زنیم دردی که حس می کنیم و دردی که گه گاه فراموش می کنیم. و این فراموشی بزرگ ترین دردهاست.

دردی به وسعت بیابان های آفریقا و به عمق فاجعه یمن. به بی رحمی زندگی مدرن و به قدرت تانک های نازی.

این درد درمان ندارد. مسکنش فقط فراموشی است. درد را قبول کن و به آغوش بکش که این سرنوشت تو،ماموریت تو،زندگی تو و وظیفه ی توست تا وصال یار. که اگر بدانی یا ندانی تو عاشق هستی در غم یار که جز سوختن ماهیت نداری.



نوشته شده توسط سینا هویدا
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

درد فهم

پنجشنبه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۳۵ ب.ظ

در ادامه ی مظلب «دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا» 

شریعتی می گوید درد مشترکی است که هر کس،هر کس که کس باشد، می چشد. شریعتی از کربلا وزینب مثال می آورد. جلال اسمش را پذیرش مسئولیت همه چیز توسط روشنفکر می گذارد. حتی تورگینف هم در پدر فرزندان به نوعی اشاره میکند. عارف (نه محمدرضا! کسی که عرفان می داند . )اسمش را هجران و عاشق اسمش را دوری یار می گذارد. فرقی ندارد که چه کسی باشی. شاعر،عارف،نویسنده،محقق یا حتی کمدین (چارلی کبیر!) به هر حال با این درد رو به رو میشی و گریزی نیست.

می گویی چه دردی؟ می گویم مینی بوس می گویم پیچیدگی زدگی می گویم شکست می گویم انجمن های عدم حمایت از انسان ها می گویم چالش بی منطق و پاییز های خودکامه می گویم درد بی عنوان. 

بله من در حال مطرح کردن ادعایی بزرگی ام، من همین الان گفتم تمامی دل نوشته ها،تمامی مقالات،تمامی کتاب ها و تمامی سخنرانی ها فریادی از دردند.فریادی افسار گسیخته که راه خود را از انگلیس تا روسیه سپس شمال کره و از آنجا به جنوب ویتنام باز می کند. بله این درد، درد من و تو است دردی که فریاد می زنیم دردی که حس می کنیم و دردی که گه گاه فراموش می کنیم. و این فراموشی بزرگ ترین دردهاست.

دردی به وسعت بیابان های آفریقا و به عمق فاجعه یمن. به بی رحمی زندگی مدرن و به قدرت تانک های نازی.

این درد درمان ندارد. مسکنش فقط فراموشی است. درد را قبول کن و به آغوش بکش که این سرنوشت تو،ماموریت تو،زندگی تو و وظیفه ی توست تا وصال یار. که اگر بدانی یا ندانی تو عاشق هستی در غم یار که جز سوختن ماهیت نداری.

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۳/۱۴
سینا هویدا

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی