ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۵:۴۴ ب.ظ

معجزه شعر

همیشه برایم سوال بود که هنر چیست و هدف آن چیست؟ هنوز جرات و توانایی جواب دادن به این سوال را ندارم. پس بحث را کوچک تر می کنم و به این سوال بسنده می کنم:هدف هنر مفهوم گرا چیست؟ و تعریف هنر مفهوم گرا را به شهود خودم واگذار می کنم و وارد جزییات پیچیده و بی نهایت آن نمی شوم. ای بابا! انگار باز هم نمی شود، حتّی به این سوال هم جرات جواب دادن ندارم. پس به گفتن چند نکته از این معنی راضی می شوم.

اوّل از همه یک سوال پیش می آید. اگر هدف یک اثر هنری صرفا انتقال یک مفهوم است. پس چرا درون بی نهایت لایه های پیچیده مختلف آن را حبس می کنند. و مثل ما در اینجا خیلی صریح و مشخص حرفشان را نمی زنند. همانطور که گفتم در این باره صحبت عام کار جسورانه و بیهوده ای است چرا که عام و سریع در مورد حاصل عمر جامعه ی بشری حرف زدن، پس از یک عمر تفکّر و تحقیق هم به دست نمی آید. چه برسد به یک پست یک وبلاگ نوپا. 

اوّلین و شاید بیشترین مورد در دنیای امروز ما، جذب مخاطب است. بسیاری از فیلم های مفهوم گرای هالیوودی به همین دلیل به وجود می آیند. دیگر دنباله روی این مورد فعّالان ادبیّات و سینمای کودکان هستند. بدون شک این گروه جز ایجاد جذّابیّت در کارهایشان چاره ای ندارند. گروه دیگر وبلاگ نویسان و اهالی رسانه های خبری و روزنامه ها هستند که با تلاش بسیار سعی در انتقال مفاهیم، اخبار و نظر خودشان هستند. معلّم های بزرگ هم در این دسته می گنجند. امّا بدون شک شاعران و هنرمندانی هم چون شاملو که با بی نهایت لایه های تشبیه مغز خواننده را به زحمت می اندازند چه طور؟ آن ها که قطعا در جذب مخاطب عام به مشکل می خورند.

در اینجا دسته ی دوّم رخ می نمایند. گروهی که تحت فشار سانسور دست به پیچاندن مفاهیمشان می زنند. در واقع اکثر جک ها، طنز ها و کنایه های ما ایرانیان در این دسته می گنجند. چرند و پرند دهخدا، دیوان نسیم شمال، اشعار ملک الشعرا و بسیاری این گونه در این دسته می گنجند. حتّی نقّاشی های رنسانس و شاهنامه ی فردوسی هم تا حدودی می شود در این گروه جای داد. امّا اشعاری مانند اشعار حافظ و مولوی نزدیک این گروه هم نیستند. آن ها چرا تن به این کار دشوار می دهند؟

گاهی اوقات یک بیت شعر آن چنان آدم را حالی به حالی می کند و آنچنان مفاهیمی را به انسان منتقل می کند که میلیاردها صفحه متن نمی توانند منتقل کنند. بله گاهی اوقات شعر، موسیقی، معماری و نقّاشی آن چنان حرف هایی می زنند که خالقشان هم حتّی فکر نمی کرد چنین مفهومی قابل گفتن باشد.

پس دو نکته: گاهی اوقات یک اثر به نحوی یک آدم را آدم می کند که سال ها هم نشینی با انسان های واقعی اینگونه نمی کند. و دو بیهوده ترین کار دنیا معنی کردن این اشعار یا بررسی شناختی(آرایه و دستور زبان) آن ها است.




نوشته شده توسط سینا هویدا
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

معجزه شعر

پنجشنبه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۵:۴۴ ب.ظ

همیشه برایم سوال بود که هنر چیست و هدف آن چیست؟ هنوز جرات و توانایی جواب دادن به این سوال را ندارم. پس بحث را کوچک تر می کنم و به این سوال بسنده می کنم:هدف هنر مفهوم گرا چیست؟ و تعریف هنر مفهوم گرا را به شهود خودم واگذار می کنم و وارد جزییات پیچیده و بی نهایت آن نمی شوم. ای بابا! انگار باز هم نمی شود، حتّی به این سوال هم جرات جواب دادن ندارم. پس به گفتن چند نکته از این معنی راضی می شوم.

اوّل از همه یک سوال پیش می آید. اگر هدف یک اثر هنری صرفا انتقال یک مفهوم است. پس چرا درون بی نهایت لایه های پیچیده مختلف آن را حبس می کنند. و مثل ما در اینجا خیلی صریح و مشخص حرفشان را نمی زنند. همانطور که گفتم در این باره صحبت عام کار جسورانه و بیهوده ای است چرا که عام و سریع در مورد حاصل عمر جامعه ی بشری حرف زدن، پس از یک عمر تفکّر و تحقیق هم به دست نمی آید. چه برسد به یک پست یک وبلاگ نوپا. 

اوّلین و شاید بیشترین مورد در دنیای امروز ما، جذب مخاطب است. بسیاری از فیلم های مفهوم گرای هالیوودی به همین دلیل به وجود می آیند. دیگر دنباله روی این مورد فعّالان ادبیّات و سینمای کودکان هستند. بدون شک این گروه جز ایجاد جذّابیّت در کارهایشان چاره ای ندارند. گروه دیگر وبلاگ نویسان و اهالی رسانه های خبری و روزنامه ها هستند که با تلاش بسیار سعی در انتقال مفاهیم، اخبار و نظر خودشان هستند. معلّم های بزرگ هم در این دسته می گنجند. امّا بدون شک شاعران و هنرمندانی هم چون شاملو که با بی نهایت لایه های تشبیه مغز خواننده را به زحمت می اندازند چه طور؟ آن ها که قطعا در جذب مخاطب عام به مشکل می خورند.

در اینجا دسته ی دوّم رخ می نمایند. گروهی که تحت فشار سانسور دست به پیچاندن مفاهیمشان می زنند. در واقع اکثر جک ها، طنز ها و کنایه های ما ایرانیان در این دسته می گنجند. چرند و پرند دهخدا، دیوان نسیم شمال، اشعار ملک الشعرا و بسیاری این گونه در این دسته می گنجند. حتّی نقّاشی های رنسانس و شاهنامه ی فردوسی هم تا حدودی می شود در این گروه جای داد. امّا اشعاری مانند اشعار حافظ و مولوی نزدیک این گروه هم نیستند. آن ها چرا تن به این کار دشوار می دهند؟

گاهی اوقات یک بیت شعر آن چنان آدم را حالی به حالی می کند و آنچنان مفاهیمی را به انسان منتقل می کند که میلیاردها صفحه متن نمی توانند منتقل کنند. بله گاهی اوقات شعر، موسیقی، معماری و نقّاشی آن چنان حرف هایی می زنند که خالقشان هم حتّی فکر نمی کرد چنین مفهومی قابل گفتن باشد.

پس دو نکته: گاهی اوقات یک اثر به نحوی یک آدم را آدم می کند که سال ها هم نشینی با انسان های واقعی اینگونه نمی کند. و دو بیهوده ترین کار دنیا معنی کردن این اشعار یا بررسی شناختی(آرایه و دستور زبان) آن ها است.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۴
سینا هویدا

نظرات  (۴)

۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۴:۰۸ سیدمحمد سیدمحسنی
سانسور فقط از طرف دولت مستبد یا نهاد نظامی یا در کل یک قدرت بالاتر از گوینده نیست، بلکه گاهی اوقات خود شنونده ها حرف گوینده را سانسور میکنند برای خودشان، یعنی با کارهایی که میکنند و حرفهایی که میزنند نمیگذارند کسی به آنها انتقاد کند. به عبارتی بعضی شنونده ها دیواری جلوی گوش خود و دهان گوینده میکشند و فرصت نصیحت و راهنمایی کردن را از گوینده میگیرند و اینجاست که گوینده هنر خود را به نمایش میگذارد و با وجود مانع های بسیاری که بین او و مخاطبش وجود دارد سخنش را به گوش مخاطب میرساند آن هم به طوری که خود شنونده هم از گفتار گوینده خرسند میشود. حافظ میگوید:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد / که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
این بیت هم از طنز های ناب روزگار است، دیوان حافظ پر از کنایه زنی و متلک اندازی های موثر است که همه به خاطر این است که مردم به فکر زندگی مسخره و بی هدف خودشانند و حتی به عشق و عرفانی که حافظ از آن دم میزند فکر هم نمیکنند و در این شرایط کسی مثل حافظ پیدا میشود که با هنرمندی خودش اول مخاطب را جذب خودش میکند و با طنزی شیرین و لطیف ولی با حکمت، باعث میشود کمی مخاطب به فکر افتد و شاید از زندگی به هدر رفته اش کمی پشیمان شود.
در ضمن فهم آرایه ها و دستور زبان نه تنها بیهوده نیست بلکه در فهمیدن شعر بسیار هم موثر است ولی کافی نیست. شعر باید تفسیر و معنی شود تا بیشتر فهمیده شود و اگر اکتفا کنیم به برداشت اندکی که خودمان داشتیم اصلن چرا شعر دیگران را بخوانیم، نظر خودمان کافی است دیگر!؟
۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۲۱ کسی که تا الان فقط یه پست گذاشته
حرف منطقیست گرچه در بخش [...شعر باید تفسیر و معنی شود تا بیشتر فهمیده شود...] این پرسش به وجود میاد که مگه تنها روش تفسیر و معنی شناخت آرایه هاست؟ ولی کلن با سید موافقم
راستی چرا این کد امنیتی میخواد؟ دفه پیش نداشت D:
۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۱۶:۲۹ پژواک جواهری
نه خدایی حدفتون چی بود
p:
D:
=))))
در مورد خود سانسوری موافقم به علاوه نهادهای اجتماعی دیگر هم می توانند سانسور ایجاد کنند.
 در مورد لطایف شعر حافظ که اشاره کردی، این گروه اشعار می توانند جایی بین گروه یک و گروه دو قرار بگیرند(هر چند که معتقدم در مورد مخاظب امروزی بی معناست). این گروه از اشعار می توانند معنی، تفسیر و بررسی شناختی شوند.
امّا در مورد گروه سوّم معتقدم، این اشعار در حال انتقال مفاهیمی اند که قابل بیان در تفاسیر نیست در حال انتقال یک حسّ شناخته نشده برای اکثر مردم است.
در این مورد خواندن دیدگاه دیگر موثر است. خواندن معنی کلمات موثر است. خواندن تلمیح ها و کنایه ها هم بی تاثیر نیست. ولی در تفاسیر شما در نهایت به برداشت مفسّر قناعت می کنید. و حسّ عالی که شاعر در پی انتقال آن هست (و در هرکس به نوعی دریافت می شود.) فراموش و گم می شود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی