ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
يكشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ق.ظ

برای بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب

نمایشگاه سال قبل همراه با پا درد، دست درد و شکم درد حاصل از خوردن هات داگ­های نمایشگاه، در غرفه نشر نگاه ایستاده بودم و داشتم به کتاب­های چیده شده روی میز نگاه می­کردم و فکر می­کردم که چگونه بودجه ­ام را بین این همه عنوان کتاب پخش کنم که آقایی میانسال از پشت به سمت کتاب­ها آمد و هل مختصری به جمعیت پشت میز داد. سر و وضع مرتبی داشت و در دستانش چیزی نبود. رو به مسئول آن میز گفت:" وقت بخیر جناب". فروشنده که با لحن گرم مرد خستگی­ اش از یاد رفته بود پاسخ داد" وقت شما هم بخیر".

-ببخشید «کافکا در کرانه» رو دارید؟

-بله همونجاس.

-قیمتش چقدره؟

-بیست و پنج هزار تومن.

مرد کمی مکث کرد و با لحنی نه به گرمی قبل گقت

-حیفما که نمی­تونیم بخریمشون مجبوریم به تعاریفشون قناعت کنیم.

فروشنده پاسخ داد

-نگران نباشید چیز خاصی از دست نمی­دید.

مرد با خنده­ای ملیح گفت ممنون خداحافظ و رفت. اما هم من و هم فروشنده میدانستیم که مرد نتوانسته یکی از بهترین رمان­های این قرن از مهم­ترین نویسنده آسیایی فعلی جهان و بخت اول نوبل ادبیات را بخرد.

امسال هم اوضاع تقریبن همین بود. کتاب­ها همه گران بود، کافکا در کرانه سی هزار تومان شده بود و موراکامی نیز هنوز نوبل نگرفته بود. ولی هیچ­کدام از اینها برای من اهمیتی نداشت، من فقط می­خواستم که باز هم چنین رفتار انسان دوستانه ­ای را ببینم. هنوز آن فروشنده را تحسین می­کنم که در شرایطی که من خریدار از وجود خودم بیزار شده بودم و  از شدت خستگی بعد نمایشگاه پنج ساعت مداوم خوابیدم ،در آن شرایط اینقدر به فکر افسوس خوردن یا نخوردن خریدار بی ­پولی بود که هیچ سودی برای او نداشت. اصلن گور پدر موراکامی و نشر نگاه و کافکا و ارز رایج مملکت تومان.

 

رضا میرکریمی فیلمی دارد به نام زیر نور ماه. قهرمان آن فیلم طلبه ­ای در شرف اجتهاد است که کتاب­هایش را می­فروشد تا به چند بی­ خانمان کمک کند. وقتی وارد کتاب­خانه می­شود کتاب­دار به او می­گوید:" تو تازه اینا رو خریدی. به این زودی تموم کردی که برمی­گردونیشون" و طلبه جواب می­دهد:" فعلن به همونایی که خوندیم عمل کنیم".



نوشته شده توسط سامان سیفی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

برای بیست و هشتمین نمایشگاه کتاب

يكشنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ق.ظ

نمایشگاه سال قبل همراه با پا درد، دست درد و شکم درد حاصل از خوردن هات داگ­های نمایشگاه، در غرفه نشر نگاه ایستاده بودم و داشتم به کتاب­های چیده شده روی میز نگاه می­کردم و فکر می­کردم که چگونه بودجه ­ام را بین این همه عنوان کتاب پخش کنم که آقایی میانسال از پشت به سمت کتاب­ها آمد و هل مختصری به جمعیت پشت میز داد. سر و وضع مرتبی داشت و در دستانش چیزی نبود. رو به مسئول آن میز گفت:" وقت بخیر جناب". فروشنده که با لحن گرم مرد خستگی­ اش از یاد رفته بود پاسخ داد" وقت شما هم بخیر".

-ببخشید «کافکا در کرانه» رو دارید؟

-بله همونجاس.

-قیمتش چقدره؟

-بیست و پنج هزار تومن.

مرد کمی مکث کرد و با لحنی نه به گرمی قبل گقت

-حیفما که نمی­تونیم بخریمشون مجبوریم به تعاریفشون قناعت کنیم.

فروشنده پاسخ داد

-نگران نباشید چیز خاصی از دست نمی­دید.

مرد با خنده­ای ملیح گفت ممنون خداحافظ و رفت. اما هم من و هم فروشنده میدانستیم که مرد نتوانسته یکی از بهترین رمان­های این قرن از مهم­ترین نویسنده آسیایی فعلی جهان و بخت اول نوبل ادبیات را بخرد.

امسال هم اوضاع تقریبن همین بود. کتاب­ها همه گران بود، کافکا در کرانه سی هزار تومان شده بود و موراکامی نیز هنوز نوبل نگرفته بود. ولی هیچ­کدام از اینها برای من اهمیتی نداشت، من فقط می­خواستم که باز هم چنین رفتار انسان دوستانه ­ای را ببینم. هنوز آن فروشنده را تحسین می­کنم که در شرایطی که من خریدار از وجود خودم بیزار شده بودم و  از شدت خستگی بعد نمایشگاه پنج ساعت مداوم خوابیدم ،در آن شرایط اینقدر به فکر افسوس خوردن یا نخوردن خریدار بی ­پولی بود که هیچ سودی برای او نداشت. اصلن گور پدر موراکامی و نشر نگاه و کافکا و ارز رایج مملکت تومان.

 

رضا میرکریمی فیلمی دارد به نام زیر نور ماه. قهرمان آن فیلم طلبه ­ای در شرف اجتهاد است که کتاب­هایش را می­فروشد تا به چند بی­ خانمان کمک کند. وقتی وارد کتاب­خانه می­شود کتاب­دار به او می­گوید:" تو تازه اینا رو خریدی. به این زودی تموم کردی که برمی­گردونیشون" و طلبه جواب می­دهد:" فعلن به همونایی که خوندیم عمل کنیم".

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۲/۲۰
سامان سیفی

نظرات  (۲)

بیا از اون طرف هم به قضیه نگاه کن.
یعنی ناشر ها وسیستم پخش که فروشنده عضوشون بوده هم مقصر نیستند.
هممون میدونیم که ناشر ها پولدارترین قشر جامعه نیستند یا حتی عضو پولدار ها هم نیستند.
به هر حال هر کسی میتونه همه ی کتاب های مطرح دنیا رو آنلاین بخونه
قطعن ناشر‌ها و سیستم پخش هیچ تقصیری ندارن و همین که همچنان با این‌که درآمدی ندارن هنوز باقی موندن باید ازشون تشکر کرد و من کلن کسی رو مقصر ندونستم.
این نکته‌ای که گفتی حداقل در ایران که آمازون نداریم وجود نداره و کتاب‌های دیجیتالی که موجود هست اکثرن هیچ سودی به ناشران ما نمی‌رسونن و به این چرخه لطمه هم وارد می‌کنن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی