ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها
يكشنبه, ۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۹:۰۶ ب.ظ

عنوان‌گذاشتن در مقاطعی سخت می‌شود؛ بسیار سخت.

فئودور داستایفسکی در داستان‌های سفید نوشته که “?But how could you live and have no story to tell".

اگر کمی با دقت به حرف او نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که راست می‌گوید. زندگی عده‌ی کثیری از ما -در بدترین‌حالت- پتانسیل تبدیل‌شدن به یک داستان زیبا و [اگر بخواهیم با دیدی منفعت‌نگر ببینیم] عبرت‌آموز شدن را دارد.

خود شخص من، داستان‌هایی در این‌چندوقت اخیر دارم که کم‌ِکم‌ش، توانایی تبدیل٬شدن به یک رمان عامه‌پسند و پول‌ساز بشود؛ یا حتّا یک رمان روشن‌فکرانه و عمیق. نکته‌ این است که اما و اگرهایی در ذهن ما وجود دارند و این اما و اگرها، دست وپای ما در نوشتن را به‌سادگی می‌بندند. البته من این حقیقت را انکار نمی‌کنم که همه‌ی داستان‌ها به یک اندازه جالب و بامعنی نیستند، ولی همه‌شان تا حد خوبی قابل تعریف هستند. عمده‌ی این اما و اگرها را «ترس از اشتباه‌کردن در نوشتن»تشکیل می‌دهد.

شخصی به نام "Sir Ken Robinson" وجود دارد که جدا از تملق و این‌حرف‌ها، آدمی‌ست که در اکثر مواقع حرف‌هایی درست می‌زند. او در یکی از سخن‌رانی‌هایش درباره‌ی مدرسه و سیستم‌ آموزش‌وپرورش -یا بر طبق گفته‌ی خودشان در ویرایش‌های زبانی کتاب زبان فارسی (۲) دوره‌ی متوسطه، نظام آموزش‌وپرورش-، ترس از اشتباه‌کردن را به‌گردن سیستم مدرسه می‌اندازد. راست هم می‌گوید، اشتباه‌کردن در مدرسه، برابر با نوعی گناهِ کبیره است و مجازاتی سنگین درپی دارد، در حالی که نباید به این‌شکل باشد و در مسیر رشد و نمو یک انسان، درس گرفتن از اشتباهات خیلی موثرتر است تا مجازات‌های سنگین. همین سلسله رفتار، آدم‌ها را مثل برخی حیوانات شرطی کرده و کم‌کم در ذهن‌شان جا می‌اندازد که هیچ‌وقت جایی برای اشتباه‌کردن ندارند و برای همین، از هرگونه ریسک‌کردن می‌ترسند. متاسفانه این تفکر غلطی است که در ذهن عده بسیار کثیری از مردم جا افتاده و تغییر دادنش هم کار آسانی نیست؛ در بهترین حالت می‌توان این تغییر را برای نسل‌های بعد به‌وجود آورد.

حالا قرار نیست ما این‌جا به شکوه بی‌افتیم و از نقایص و معایب سیستم «مدرسه» حرف بزنیم که پُستی دیگر و فضایی کاملاً متفاوت می‌طلبد و در مطلب نمی‌گنجد؛ ولی بحث این است که ما اکنون از اشتباه‌کردن می‌ترسیم، در برابر اشتباه‌کردن شرطی شده‌ایم و ریسک‌پذیری‌مان به‌مقدار زیادی پایین آمده است. برای همین هم هست که نوشته‌ها کم و کم‌تر می‌شوند؛ دلیل همه‌ی این‌ها ترس است و ما باید با این مقابله کنیم.

مثال نقض زیادی هم از افرادی وجود دارد که نترسیده اند، ریسک کرده‌اند و در انتها، به نتایج خوبی دست یافته‌اند. آشناترین آن‌ها استیو جابز است که نترسید، سیستم جدیدی پیاده کرد و موفق بود، حتی وقتی که از کمپانی‌ای که ساخته‌ی دست خودش بود اخراج شد، نترسید، نکست را تأسیس کرد، مدیرعامل پیکسار شد و دوباره به اپل برگشت و موفق و اثرگذار بود.

سعی نمی‌کنم مانند بعضی انسان‌ها، سرزنش‌کننده و نصیحت‌کننده و کسل‌کننده باشم؛ اما می‌خواهم به همه -حتّا به‌خودم- بگویم که از اشتباه‌کردن نترسید، محکم باشید و مهارت خودتان در زمینه‌های مختلف را تقویت کنید.



نوشته شده توسط عرفان عابدی
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ژرفآ

دیواری صبور برای دل‌نوشته‌ها

در هر مثلث سه میانه همرسند. مهم نیست که از کدام راس آمده اند و به کدام ضلع می روند.
اینجا محل برخورد میانه هاست.

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه
پیوندها

فئودور داستایفسکی در داستان‌های سفید نوشته که “?But how could you live and have no story to tell".

اگر کمی با دقت به حرف او نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که راست می‌گوید. زندگی عده‌ی کثیری از ما -در بدترین‌حالت- پتانسیل تبدیل‌شدن به یک داستان زیبا و [اگر بخواهیم با دیدی منفعت‌نگر ببینیم] عبرت‌آموز شدن را دارد.

خود شخص من، داستان‌هایی در این‌چندوقت اخیر دارم که کم‌ِکم‌ش، توانایی تبدیل٬شدن به یک رمان عامه‌پسند و پول‌ساز بشود؛ یا حتّا یک رمان روشن‌فکرانه و عمیق. نکته‌ این است که اما و اگرهایی در ذهن ما وجود دارند و این اما و اگرها، دست وپای ما در نوشتن را به‌سادگی می‌بندند. البته من این حقیقت را انکار نمی‌کنم که همه‌ی داستان‌ها به یک اندازه جالب و بامعنی نیستند، ولی همه‌شان تا حد خوبی قابل تعریف هستند. عمده‌ی این اما و اگرها را «ترس از اشتباه‌کردن در نوشتن»تشکیل می‌دهد.

شخصی به نام "Sir Ken Robinson" وجود دارد که جدا از تملق و این‌حرف‌ها، آدمی‌ست که در اکثر مواقع حرف‌هایی درست می‌زند. او در یکی از سخن‌رانی‌هایش درباره‌ی مدرسه و سیستم‌ آموزش‌وپرورش -یا بر طبق گفته‌ی خودشان در ویرایش‌های زبانی کتاب زبان فارسی (۲) دوره‌ی متوسطه، نظام آموزش‌وپرورش-، ترس از اشتباه‌کردن را به‌گردن سیستم مدرسه می‌اندازد. راست هم می‌گوید، اشتباه‌کردن در مدرسه، برابر با نوعی گناهِ کبیره است و مجازاتی سنگین درپی دارد، در حالی که نباید به این‌شکل باشد و در مسیر رشد و نمو یک انسان، درس گرفتن از اشتباهات خیلی موثرتر است تا مجازات‌های سنگین. همین سلسله رفتار، آدم‌ها را مثل برخی حیوانات شرطی کرده و کم‌کم در ذهن‌شان جا می‌اندازد که هیچ‌وقت جایی برای اشتباه‌کردن ندارند و برای همین، از هرگونه ریسک‌کردن می‌ترسند. متاسفانه این تفکر غلطی است که در ذهن عده بسیار کثیری از مردم جا افتاده و تغییر دادنش هم کار آسانی نیست؛ در بهترین حالت می‌توان این تغییر را برای نسل‌های بعد به‌وجود آورد.

حالا قرار نیست ما این‌جا به شکوه بی‌افتیم و از نقایص و معایب سیستم «مدرسه» حرف بزنیم که پُستی دیگر و فضایی کاملاً متفاوت می‌طلبد و در مطلب نمی‌گنجد؛ ولی بحث این است که ما اکنون از اشتباه‌کردن می‌ترسیم، در برابر اشتباه‌کردن شرطی شده‌ایم و ریسک‌پذیری‌مان به‌مقدار زیادی پایین آمده است. برای همین هم هست که نوشته‌ها کم و کم‌تر می‌شوند؛ دلیل همه‌ی این‌ها ترس است و ما باید با این مقابله کنیم.

مثال نقض زیادی هم از افرادی وجود دارد که نترسیده اند، ریسک کرده‌اند و در انتها، به نتایج خوبی دست یافته‌اند. آشناترین آن‌ها استیو جابز است که نترسید، سیستم جدیدی پیاده کرد و موفق بود، حتی وقتی که از کمپانی‌ای که ساخته‌ی دست خودش بود اخراج شد، نترسید، نکست را تأسیس کرد، مدیرعامل پیکسار شد و دوباره به اپل برگشت و موفق و اثرگذار بود.

سعی نمی‌کنم مانند بعضی انسان‌ها، سرزنش‌کننده و نصیحت‌کننده و کسل‌کننده باشم؛ اما می‌خواهم به همه -حتّا به‌خودم- بگویم که از اشتباه‌کردن نترسید، محکم باشید و مهارت خودتان در زمینه‌های مختلف را تقویت کنید.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۰۲
عرفان عابدی

نظرات  (۴)

۰۵ آذر ۹۳ ، ۰۷:۱۱ سیدمحمد سیدمحسنی
کی گفته بزرگترا رو نمیشه درست کرد و باید برای نسل بعد فکر کرد، برای بزرگ ها هم میشه فقط راهش فرق داره
۰۶ آذر ۹۳ ، ۰۰:۰۰ عرفان عابدی
خیلی خیلی سخت و وقت‌گیره؛ فکر نمی‌کنم بازده مناسب رو داشته باشه.
اگه روی نسل بعد یه برنامه‌ریزی کامل و جامع بشه، می‌تونه خیلی راحت‌تر و مفیدتر باشه.
۰۹ آذر ۹۳ ، ۱۷:۱۴ سیدمحمد سیدمحسنی
مشکل دقیقا همین جاس که فکر میکنیم باید به صورت برنامه های مشخص و مانند آزمایش های علمی افراد را تغییر دهیم و آن ها هم ماشین هایی هستند که با برنامه و ورودی میرن جلو
در صورتی که بارها و بارها شده که شخصی با جمله ای از کسی دگرگون شده و مسیر زندگیش عوض.
۱۲ آذر ۹۳ ، ۲۰:۰۴ عرفان عابدی
درست، ولی وقتی هیچ الگوی مشخصی وجود نداره، از کجا بدونیم که باید چی‌کار کنیم؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی